تبليغاتX
شبهای کابریایی

به مریم
ترسیم یک فضای بی حاشیه
جایی که خطوط ذهن محو می شوند
از جایی که من و تو رو به روی هم ایستاده ایم
و نگاه هایمان را
از کنار آخرین تارهای موی یکدیگر آغاز می کنیم
قرینه و معکوس به دور خود می چرخیم
تا تمام ثانیه های ساکن را با منظره ی تهی مان
یکی کرده باشیم
شعری ناب در خلع اجسام و واژه ها
شکل می گیرد و تمام می شود
بی آنکه به یک نقطه چشم دوخته باشیم
ما مرگ را با یقین کامل اراده می کنیم.
7 آبان 1388
+ نوشته شده در  88/08/07ساعت 4:17  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 


مرثیه خوان نامیرای تاریخ

هم او که زمانی جوان بود و هر گام را با شعف گام نهایی

جشن می گرفت

ژنده پوش خیابان ها و خیال های ما

بی آنکه کسی بشنود تکرار می کند:

«به یاد خواهی آورد

کاپیتالیسم

همان که  پروانه ها کنار هم زنجیر بودند

به یاد خواهی آورد

کاپیتال

همان که حلقه ها پرواز می کردند».

+ نوشته شده در  88/07/20ساعت 22:21  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 


دانشگاه و بلوغ

 نقش دانشگاه در تولید سوژه
تقدیم به تمام نسل های جامعه فرهنگی

مقدمه:

مقولات فرهنگی در پیوندی ناگسستنی از یک سو با رهیافت نظری و از سوی دیگر واقعیت اجتماعی قرار دارند. به تبع آن همواره باید در تبیین هر ابژه فرهنگی از یک سو سویه نظری-انتزاعی آن و از سوی دیگر خصلت انضمامی آن را در نظر گرفت. اگر نظریه بومی واجد معنایی باشد تنها در این رفت و برگشت دیالکتیکی است که امکان تحقق می یابد.

نسبت میان فهم محقق و اثر تحقیقی فاصله تبدیل بصیرت به تبیین است، بصیرت، گذاره ای بسیط یا منطقی محدود به مولفه هایی معدود است، حال آنکه همین بصیرت هنگامی که داده هارا بر اساس طرحی نظری بر اساس الگویی که انسجام درونی آن را تضمین کند، ارائه شود تبدیل به اثری تحقیقی می گردد. در این جستار تلاش شده بصیرت حاصل از زیست آکادمیک محقق در قالب تبیینی چفت و بسط دار از نسبت بلوغ و دانشگاه ارائه گردد، داده های بکار گرفته شده در این تحقیق داده هایی از سنخ آمار و ارقام یا حتی اسناد نیست بلکه منتج از زیست روز مره ای نوعی است، به عبارت دیگر عمده داده های این اثر تحقیقی از آن رو که عموما خصلتی گفتمانی دارند، یعنی مواضع گفتمان مسلط اند بنا به فرض نیازی به بینه یا حجت برای اثبات وجود خود ندارند. بخشی نیز مفروضاتی است مورد تایید فضای بین الاذهانی علوم اجتماعی، آنچه نیز باقی می ماند مشاهدات مستقیم مولف است. اگر در این ادعا تشکیکی هست باب مباحثه و مناقشه در باب آن گشوده است و پس از آن است که شواهد ضرورت می یابد.

نکته دیگر که ضروری می دانم بدان اشاره کنم خصلت تیپ ایده‌الی(ideal type) مفاهیم و مولفه هاست که به متن اجازه می دهد یک الگوی شسته رفته ارائه دهد تا بتوان بر اساس آن سنجید که واقعیت تاریخی- اجتماعی مصادیق تا چه حد با آن ساز گار است.

در این جستار سعی شده نسبت میان بلوغ و دانشگاه به میانجی مفهوم شهر تعریف شود، مفهومی که در یک فرایند تاریخی گفتمان مسلط دال روستا را به مثابه برابر نهاد آن برساخته است. این تقابل دوتایی موقعیت خود را در قالب دو الگوی سوژگی تداوم می دهند تا به تبیین دانشگاه به مثابه تعین هردو در شدید ترین حالت تقابلی دست یابیم، تبیینی که بر ما نحوه بازتولید نیروهای اجتماعی را بر اساس دو نوع سوژگی که یکی مبین بلوغ و دیگری مبین فقدان بلوغ است را آشکار می کند.

دانشگاه کجاست؟

با نگاه از منظر تاریخی به  مسئله دانشگاه در ایران، آنچه در ابتدا مشخص می گردد، خصلت دوگانه دانشگاه در نسبت با قدرت حاکمه یعنی دولت است. اولین اقدام را در این عرصه امیر کبیر با تاسیس دارالفنون برداشت اما در حقیقت آنچه به مثابه ساختاری مدرن و در جهت مدرنیزاسیون در ایران تحقق پیدا کرد،یعنی دانشگاه تهران ، در دوره پهلوی و به دست رضا خان صورت گرفت. در اینجاست که خصلت دوگانه دانشگاه در نسبت با قدرت به تدریج آشکار می گردد، یعنی جایی که هم زمان هم در جهت تقویت دولت (ادبیات کارشناسی) و هم در جهت نقد و پس زدن آن ایفای نقش می کند، در حقیقت به بیان هابرماسی در صورتبندی تقابل سیستم و زیست جهان، دانشگاه به مثابه یک محدوده مرزی هم بازتولید کننده ی سیستم است و هم مهمترین پایگاه پس زدن سیستم از زیست جهان.

حال می بایست مشخص کنیم که در این جستار پرسش ما چیست؟ پرسش ما در راستای پرداختن به دو مفهوم "بلوغ" و "دانشگاه" است. چنانچه مشخص است این دو مقوله به شکلی بی میانجی نمی توانند با هم ارتباط برقرار کنند، از این رو پای مفهوم سومی به میان می آید که به مثابه یک فضا، محدوده یا میدان، زمینه ارتباط این دو مفهوم را به هم ایجاد می کند:"شهر".



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/07/17ساعت 12:54  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 


تاریخ گرایی، وضعیت انضمامی و فهم اکنون

را در خرد خرد بخوانید



+ نوشته شده در  88/05/29ساعت 6:35  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

در گذشته
در گذشته ها
در گذشته های دور

طاعون و سیاه زخم و قرنطینه تا به انتها
طوفانی بزرگ
که غرق می کرد کشتی را
و مردم را
تا روزها بعد
جنازه های بادکرده را بازگرداند
بیابان های دراز و داغ
که می سوزاند و کیمیا می کرد
جان دار را  به نیمه جان و جان داده

برای کلون درهای وامانده در انتظار
خبر مرگ را می آوردند.
+ نوشته شده در  88/05/08ساعت 2:29  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

در ادامه اعتراض به نتایج انتخابات موسوی و کروبی در باره باز شماری آرا و صحت انتخابات، نسبت به شورای نگهبان بدبین هستند، مهمترین دلیل نقض بی طرفی شورای نگهبان به واسطه جانب داری بعضی از اعضای این شورا و بالاخص غلام حسین الهام است که همزمان، هم عضو شورای نگهبان و هم سخنگوی دولت است و مضاف بر آن سفر تبلیغاتی نیز برای احمدی نژاد انجام داده
در مقابل این موضع ،مدعایی از جانب مدافعان احمدی نژاد و حتی کسانی نظیر احمد توکلی مطرح شده که بسیار جالب است:" موضع گیری و جهت دار بودن شورای نگهبان که مربوط به بعد از انتخابات نمی شود، شما که میدانستید اصلا چرا در انتخابات شرکت کردید و کاندیدا شدید؟"
آیا اینها واقعا از موضع "اخلاق"، "ارزش ها" و"قانون" سخن می گویند؟
آیا شرایط دموکراتیک و نرم انتقال قدرتی که جناب حداد هی تو سر تاریخ ایران میزند و به اکنون آن افتخار می کند این است؟
1-کسی که در مسیر قانونی حرکت می کند و قانونی را نا مناسب می داند تلاش می کند از ظرفیت های قانونی موجود استفاده کند تا قانون را اصلاح کند. این بر اساس این فرض است که ماهیت قانونی شورای نگهبان جهت دار است، پس می توان در عین جهت گیری و نابرابری قانونی در مسیری کاملا قانونی حرکت کرد تا بتواند ماهیت قانونی جهت دار را بی طرف نماید.

2-مسئله قانون با مجریان آن کاملا متفاوت است. بنا بر این فرض که اتفاقا فرض معترضین است، مسئله ماهیت قانونی شورای نگهبان نیست بلکه صلاحیت مجریان آن است. خطاب من به همین آقایان است: اگر شما در وضعیتی مشابه قرار بگیرید چکار می کنید؟ قید تغییر و اصلاح را می زنید و می نشینید در خانه؟ این که می شود حجتیه ای که شما بدتر از استکبار می دانید. این چه استدلال احمقانه ایست که شما می آورید؟ شما وضع موجود را در عین فرض انحراف تایید می کنید؟ پس چکار باید کرد جز این که با علم به جانب داری، امیدی داشته باشید به  مشارکت بالا تا اشخاص جهت دار رفتار جهت دار نکنند، یا حد اقل فعل جهت دار آنها تاثیر اساسی بر حقیقت آرا نداشته باشد. همه ما، موسوی و کروبی می دانستند که شورای نگهبان جانب دار است، می دانستند که دولت قابل اعتماد نیست، کاری که می توانستند بکنند را انجام دادند: هشدار دادند، کمیته صیانت از آرا تشکیل دادند، آقایان را به دین و اخلاق و ارزشها ارجاع دادند اما اثر نکرد. نمونه اش هشدار از یک هفته پیش از انتخابان دبیر صیانت از آرا در رابطه با قطع sms  بود. انحراف از این بیشتر که زمانی که سخنگوی وزارت کشور در مصاحبه خبری روز پیش از انتخابات  به کل اختلال در sms  و دیگر وسایل ارتباطی را کذب محض می خواند sms  ها قطع شده بود.
میدان بازی، قوانین و بالاخص قانون اساسی است که موسوی و کروبی با پذیرفتن آن وارد بازی شدند، نه اراده و رفتار مجریان قانون. جناب آقای توکلی و دیگرانی که این استدلال را می آورید، این همان استدلالی است که اگر نجنبید علیه خود شما بکار خواهد رفت و از میدان بازی سیاست اخراج خواهید شد. این حرف شما یعنی بستن کامل ظرفیت های قانونی و تمکین به اراده مجریان آن هرچند منحرف از قوانین، یعنی راندن هر منتقدی به آنسوی مرز نظام، این یعنی تحریک و تشدید مواضع ضد نظام، یعنی هر گروه سیاسی که قدرت را به دست گرفت دیگر امکان چرخش قدرت را به شکل مسالمت آمیز نفی کند. این یعنی رفتن به استقبال حرکت های خارج قانون وعلیه قانون و مجریان آن، این یعنی تشویق به شورش و انقلاب.


+ نوشته شده در  88/04/05ساعت 3:38  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

طرفداران احمدی نژاد دچار مارپیچ سکوت شده اند، پیش از این مارپیچ سکوت را درباره هژمونی رسانه ای بکار می بردند، هژمونی که باعث می شد کسانی که نظری مخالف با نظر غالب یا اکثریت دارند، نظری که توسط رسانه تبیلغ می شود، سکوت اختیار کنند، مواضع خود را بروز ندهند و یا در ظاهر همرنگی با جماعت کنند.

احمدی نژاد با آخرین سخنان خود در وقت اضافه غیر قانونی تلویزیون، تیر خلاص را به خود شلک کرد. او که همواره سعی داشت تا دیگر کاندیداها را به دام خود بیندازد و وادار به بازی پاسخگویی به اتهامات کند، خود از موضع ضعف دست به دفاع از خود زد. دفاعی که مترتب بود بر ارائه فهرست دستاورد های دولتش به عنوان بدلی در برابر برچسب دروغ گویی. با این حرکت احمدی نژاد عملا حرف ناگفته ای را در دفاع از خود باقی نگذاشت تا از زبان هوادارانش در خیابان ها و محافل دوستان و خانواده شنیده شود و اینگونه پیشاپیش ضریب نفوذ خود را کاهش داد. این حرکت به معنای آن است که احمدی نژاد حتی فضا و میدان بازی برای طرفداران خود هم باقی نگذاشت.

نکته جالب پیوند خوردن فضای دو قطبی با مارپیچ سکوت است، یعنی در عین حال که فضا به شکلی حاد شاهد صف آرایی دو قطبی است، اما در لایه های بیرونی تر طرفدارانش، شاهد سکوت و همرنگی معنی دار با هژمونی غالب هستیم، هژمونی که این بار قدرت خود را نه از نفوذ رسانه تصویری بلکه از خود تصویر شهر می گیرد، تا هنگامی که همه چیز در پای تلویزیون ها بود و مردم تنها در پای صندوق های رای دیده می شدند، همگان اسیر تصویر هژمونیک رسانه و به تبع آن مارپیچ سکوت بودند. اینگونه بود که همگانی که در سال 76 به خاتمی رای دادند یقین داشتند که ناطق نوری انتخاب خواهد شد. اما این بار مردم خود را در خیابان ها، در سراسر شهر های کوچک و بزرگ ایران، مشاهده کردند و باور کردند که اینبار موسوی انتخاب خواهد شد، این شهود بی واسطه آنچنان هژمونیی ایجاد کرده، که طرفداران احمدی نژاد تنها زمانی حضور خیابانی پیدا می کنند که در یک نقطه متمرکز شده باشند. در سرتا سر شهر (تهران) هیچ طرفداراحمدی نژادی را ندیدم که تنها، به همراه خانواده و یا چند نفر دیگر در گوشه خیابان ایستاده باشد و پرچم ایرانش را تکان دهد. در حالی که در جنوبی ترین مناطق تهران شاهد صحنه تبلغ تک تک یا چندتایی موسوی بوده ام.

شدت مارپیچ سکوت موج سبز میرحسین تا آنجا بوده که برخی از هواداران احمدی نژاد یا تغییر رای داده اند( به سمت افراد خارج فضای دو قطبی) و یا وانمود می کنند که دیگر طرفدار احمدی نژاد نیستند. احمدی نژاد با تکروی ها و تند روی هایش، نه تنها جیب رای خود را سوراخ کرده بلکه دست طرفدارانش را نیز خالی گذاشته است.

+ نوشته شده در  88/03/22ساعت 5:42  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

حمایت جمعی از دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه های تهران از میرحسین موسوی

آن‌چه در این سال‌ها ویران شده است، آن‌چه اقتصاد، سیاست خارجی، عقلانیت دیوان‌سالار و آزادی‌های مدنی را غایت می‌بخشد، زندگی است. زندگی نسلی که پس از تجربه‌ی سرخوردگی‌ها، اراده‌گرایی‌ها، قهرکردن‌ها و بی‌تفاوتی‌ها، اینک در جستجوی فضایی برای امید و بلوغ است. نسلی که شاید پس از 16 خرداد 84 به خوبی دریافته باشد که خود برسازنده‌ی جامعه‌ و فضایی است که همواره طلبکار آن بوده است. ما فارغ‌التحصیلان علوم اجتماعی دانشگاه‌های تهران، علامه ، تربیت مدرس و شهید بهشتی در انتخابات دهمین دوره‌ی ریاست جمهوری اسلامی ایران از میرحسین موسوی حمایت می‌کنیم و روبان‌های سبز شمایل امید را به دست می بندیم. نه به این دلیل که میرحسین موسوی بازنمای بی‌نقص ایده‌های ماست. زیرا به این نکته واقفیم که میدان سیاست نه میدان تحقق آنی و در لحظه‌ی ایده‌آل‌ها، بلکه عرصه‌ای برای گام برداشتن به سوی آن‌هاست. عرصه‌ای برای ایجاد فرصت بهبود و پیگیری خواسته‌ها.

دوم خرداد 76 نتیجه‌ی کنش سیاسی کسانی بود که نفس حضور و خواسته‌هایشان در گفتمان رسمی حذف شده بود و صدایی نداشتند. بالاخص جوانان و طبقه‌ی متوسط شهری. کسانی که در دولت نهم دوباره و بیش از پیش به محاق فراموشی سپرده شدند. در گفتار کنونی میرحسین موسوی تاکید بر دولت مقتدری که تمامی بار کارآمدی و تغییر را به تنهایی به دوش می‌کشد، از این جهت مخاطره‌انگیز است که تعهد به ایجاد فضایی برای رشد و استحکام یافتن جامعه‌ی مدنی را سست می‌کند. ما انتظار داریم این طبقه که شکل‌دهندگان و مدافعان اصلی جامعه مدنی به شمار می‌روند، نزد میرحسین موسوی و دولت او آشکارا به رسمیت شناخته شوند.

برخورداری همه‌ی ایرانیان از فرصت مشارکت زمانی امکان می‌یابد که تلقی ذات‌گرایانه از هویت جای خود را به تلقی مدنی از آن دهد. یعنی تمام کسانی که در این سرزمین زندگی می‌کنند، صرف نظر از اینکه تا چه حد عناصر هویتی به معنای ذات‌گرایانه را بازنمایی می‌کنند، شهروندانی با فرصت برابر برای مشارکت در عرصه‌ی سیاست و سایر عرصه‌ها به حساب آیند. شرط لازم این جایگزینی، تعدیل گفتار ایدئولوژیک و تاکید هر چه بیشتر بر منافع عمومی و مسائل عملی فراروی مردم است. ما از میرحسین موسوی می‌خواهیم گفتار خود را تعدیل کرده و از به کاربردن واژگان غایی اصلاحات نظیر آزادی، دموکراسی، جامعه‌ی مدنی، توسعه سیاسی و... طفره نرود.

کاستن از زبان‌بازی‌های مرسوم و گفتگوی صریح و صادقانه با مردم، پایبندی به حفظ استقلال دانشگاه‌ها، تقویت ساز و کارهای عقلانی تصمیم سازی در عرصه‌ی اقتصاد، اهتمام به توانمندسازی اقشار پایین و کم‌درآمد جامعه، ایستادگی در برابر نقض قانون و پایمال شدن حقوق شهروندان، زنان و اقلیت‌ها، حذف سانسور و نظارت پیشگیرانه در عرصه‌ی فرهنگ، حداقل‌هایی هستند که پس از تجربه‌ی 8 ساله‌ی اصلاحات، میرحسین موسوی و دولت اصلاح‌طلب او می‌باید خود را به آن‌ها ملزم بدانند.

ما در انتخابات شرکت می‌کنیم. به میرحسین موسوی رای می‌دهیم و امیدواریم این انتخابات تجربه‌ای باشد از وفادار ماندن به امید کاستن از ویرانی زندگی.

+ نوشته شده در  88/03/11ساعت 21:50  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

در خواب می بینم
فرشته ای زیبا
با لبان نارنجی
چشمان آبی
و گیسوانی از الماس
در گوشم زمزمه می کند:
مرا دیگر نخواهی دید
اما هدیه ای دارم برای پنج سالگی ات
از امشب
فقط یک خواب  خواهی دید
یک قاب خالی بزرگ
از آن سوی که اعداد آغاز می شوند
تا آن سوی دیگر
جایی که جهان و رؤیا هایش در فضایی رقیق محو می شوند
و یک دهان بزرگ نارنجی
درست جای خورشید
و به همان ارتفاع، بدون ترحّم
بلند بلند می گوید
طوری که گوشهایت سرخ می شوند
"مادرت با پدرت رفت
تو تنها ماندی"
30 اردیبهشت 1388
+ نوشته شده در  88/02/30ساعت 9:20  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

گاهی

زمان که پهن می شود روی شبم- می لغزد و می گریزد

میان کتاب ها هروله می کنم.


19اردیبهشت 1388

+ نوشته شده در  88/02/19ساعت 7:33  توسط صالح اولاد دمشقیه  |