تبليغاتX
شبهای کابریایی

I have to laugh

 but you'd better watch your back

+ نوشته شده در  90/11/29ساعت 10:13  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

«بیییییییب..................بیییییییب................بییییییب

 آن ماه نیست  

دریچه ی تجربه است

تایقین کنی که در فراسوی این جهاز شکسته سکان نیز

آنچه می شنوی ساز کج کوک سکوت است

بیب بیب بیب بب  memory is full»

.......

آه که از خاطره انباشته ایم

.......
 
«تا یقین کنی.

تنها مائیم ــ من و تو ـــ

نظار گان خاموش این خلا دل افسردگان پا در جای

حیران دریچه های انجماد همسفران.

دستادست ایستاده ایم

حیران ایم اما از ظلمات سرد جهان وحشت نمی کنیم

نه وحشت نمی کنیم... »


12 مهر 1390
+ نوشته شده در  90/07/12ساعت 18:37  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

مرا خوابانده اند

پیکری درشت بالای سرم ایستاده است

نور با پیکر می جنگد و خود را بالا می کشد

سایه کوتاه می شود

نور، یکباره و تیز سر می زند

سایه و پیکرش حتما جای دیگری هستند

اما نور چشمان مرا نشانه گرفته، بالای سرم ایستاده است

1390/2/11

+ نوشته شده در  90/02/11ساعت 15:54  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

بسمه تعالی

جلسه دفاع اینجانب صالح اولاد دمشقیه در تاریخ 31 فروردین 1390  برگذار می شود

مکان و زمان: دانشکده علوم اجتماعی علامه سالن ارشاد، 12-14

عنوان پایان نامه: ابژه نسلی و خاطره جمعی کارتون

توجه: وسیله ایاب و ذهاب در کار نیست، کسانی که زودتر اقدام کنند در اولویت هستند.

توجه2: خبری نیست پس ترجیحا تشریف نیاورید

+ نوشته شده در  90/01/30ساعت 16:45  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

تبی تند است این

استخوان و گوشت و رگ و پوست

دست به دست هم می سوزند

دود نمی شوند، بخار نمی شوند، خاکستر نمی شوند

تبی تند است این که نخواهد گذشت


روح عریان، حالا دیگر از شرم خود سرخ نمی شود

روح سرد هم عریان شده است

تبی تند است

تبی که نخواهد گذشت


لحظه خورشیدی است در درون

لحظه خورشیدی است که به بیرون پرتاب می شود

ذوب می شود، با چیزی می آمیزد، از چیزی رها می شود


چیزی در آن مرگش فرا می رسد

چیزی در آن، زمان رستاخیزش رسیده، سر باز می کند

تبی تند است این که نخواهد گذشت.

1389/12/11

+ نوشته شده در  89/12/11ساعت 11:26  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

زنی را می شناسم که پشه بود

نیش زد و گریخت.

به هیات گاو بازگشته و با هیچ فریادی از جا تکان نمی خورد.

می دانم به هیات مار باز خواهد گشت

زمانی که من در رویای خوابی عمیق

جدال پشه و گاو را  می بینم.

16 دی 1389

+ نوشته شده در  89/10/20ساعت 1:42  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

زبان تنت

لکنت میل دارد

زن تازه کار

اما تو زیبایی

آه! که تو چه زیبایی

 

شیار های کبود در تمام نقشه مشهود است

و من فرماندهی هستم پر افتخار و مقدس

که برای پیروزی

بجای تک تک سربازانم

می تازم

بر تپه ها و دشت های تنت

 

شورشی سرخ دویده در شیار های کبود

تنت به زبان آمده

و لکنت خاطره ایست بی جان و زرد

اما، تو چه زیبایی

آه! که تو چه زیبایی

۱۲ دی ۱۳۸۹

+ نوشته شده در  89/10/12ساعت 20:51  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

روستائی ماده گاوی داشت و ماده خری باکره. خر بمرد. شیر گاو به کره خر می داد و ایشان را شیر دیگر نبود و روستایی ملول شد و گفت: خدایا  تو این خر کره را مرگی بده تا عیالان من شیر گاو بخورند. روز دیگر در پایگاه رفت و گاو را دید مرده. مردک را دود از سر برفت و گفت: خدایا من خر را گفتم تو گاو از خر باز نمی شناسی؟

خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی
+ نوشته شده در  89/09/08ساعت 23:19  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 


مکاشفه در کلمات

"آرامش" در پالتو بلندش کنار خیابان ایستاده بود

شصتش را بالا گرفته بود

"ابدی" سرخ و غضبناک می دوید و فریاد می کشید.

آرامش آهسته به من گفت

بمیرم هم پیش او بر نمی گردم.


رومنس

"ترانه من تو نیستی که بلند بخوانمت" این را محکم بگو

گفت "ترانه من...تو نیستی...عشق منی که تا ابد خواهی ماند"

که خورشید در آخرین لحظه غروب کرد.


مذاکره

با آسمان سخن نمی گویم

این بار با چاله ها هستم

شاید به توافق برسیم

من طاقت افتادنی دیگر را ندارم.


سرما

پوست و خاک

چیزی را مخفیانه مبادله می کنند

اوهام کند می شوند و ذهن به خواب می رود.

23آبان 1384


+ نوشته شده در  89/08/26ساعت 1:40  توسط صالح اولاد دمشقیه  | 

 

پسری با لباس فرم سرمه ای
در گوشه حیات، کمی دور از من
برق لواشک لیس زده اش را نشانم می دهد
و بعد برق شیطنت آمیز چشمانش.
می دود سمت آبخوری
و کوله نارنجی دیوانه اش
میان سرمه ای خروشان گم می شود.

۱۵آبان ۱۳۸۹

+ نوشته شده در  89/08/16ساعت 23:51  توسط صالح اولاد دمشقیه  |