در باره
اگر تفاوت کلبی مسلکی و رندی را در بی معنایی
و بی مبنایی تمیز دهیم ، آنگاه دانشگاه یک
امر بدون دلالت است. آنچه موقیت ذهنی دانشگاه را بر می سازد تصویریست که امر نمادین
از آن می سازد، همان تصویر اولیه ای که دانشجویان تازه وارد در ذهن خود دارند، دلالت
ایدئولوژیک دانشگاه از آن رو که دیگر ایدئولوژی تبدیل به امر نمایشی شده ساقط شده است،
آنچه اکنون می توان به عنوان ایدئولوژی از آن نام برد نه دلالت آن بلکه فرم کلبی مسلکانه
آن است که با ضرورت پیوند خورده. پس ایدئولوژی دیگر یک گزاره نیست بلکه یک شکل است.
شکلی که از جمله عناصر آن کنش و سوژه های انسانی آن هستند: در اینجا دانشجویان و کنش
نمره خواهی و مهاجرت.
فرم کلبی مسلکانه، کنش و سوژه های اپورچونیست
یا رند می آفریند، که خود بخشی از این ایدئولوژی به عنوان فرم هستند، سوژه اپورچونیست
توسط ایدئولوژی اغفال نشده اند بلکه کنش خود را با این فرم انطباق می دهند، این کنش انطباق مستلزم همان خصلت بی مبنایی رندی است، و از آنجا که بی مبناست
هم می تواند با خصلت نمایشی ایدئولوژی هماهنگ می گردد و هم در راه تحقق امید فردی
به شکل پراگماتیک عمل نماید، معنا برای سوژه رند همان موفقیت است، مادامی که
دانشجو به عنوان یک سوژه رند در پی موفقیت فردی است هیچ ضرورتی برای تغییر در شکل
وجود ندارد چراکه مبنای کنش او بی مبنایی است. ضرورت تحقق امید جمعی، تصور یک شکل
یوتوپیک است که مطلقآ برای سوژه رند بی مبنا، بی معنا است. مادامی که دانشجویان
همانند تجار و بازرگانان و کار خانه داران و کارمندان و... در پی موفقیت باشند-
یعنی متافیزیک زاییده این این شکل کلبی مساکانه و نمایشی ایدئولوژی-هیچ تغییری رخ
نخواهد داد.
پرسه هایی بهنگام و نابهنگام در اندیشه و فرهنگ